تبليغاتX
عمران - آزاد - اهواز

با سلام خدمت شما مهندسین عزیز

 

این روزها روزهای آرام بعد از طوفانه . دیگه تب و تاب تعویض آموزش عمران فروکش کرده و بازار شایعه از رونق افتاده . همون طور که پیش بینی کرده بودم حنجری داره کم کم فراموش میشه . البته خیلی از بچه ها هنوز آقای فتاحی (مدیر آموزش جدید) رو ندیده اند ، البته حق دارند چون تو این روزها کسی سر و کارش به آموزش نمی افته . توی این چند ترم آقای حنجری کاری کرده بود که ما حتی اگر مجبور بودیم بریم از خود رئیس دانشگاه سؤال بپرسیم ، این کار رو انجام میدادیم ولی پیش آقای حنجری نمی رفتیم . این تأثیرات حالا حالاها وقت می بره تا به حالت عادی برگرده . زحمات آقای حنجری رو نمی شه نادیده گرفت ، ولی از رفتارهای بد و زننده اش هم نمی شه چشم پوشی کرد . این آقا به درد رانندگی اتوبوس هم نمی خورد چه برسه به دانشگاه و پست های دانشگاهی . شما ببینید چقدر این دانشگاه بی صاحبه که چنین فردی میاد می شه مسئول آموزش رشته عمران .

حالا از آقای حنجری و برکات وجود ایشون که بگذریم ، می رسیم به آقای فتاحی . به نظر شما وظیفه ایشون برای اصلاح وضع نابسامان رشته عمران چیه؟ یا به عبارتی انتظارات ما از مسئول جدید آموزش جدید چیه؟ نقش و وظیفه ما در این اصلاحات چیه؟ آیا باید بشینیم ببینیم کی معجزه رخ می ده و وضع بهتر میشه؟ من که نظرم چیز دیگه ایه. اگر ما دست رو دست بزاریم و منتظر معجزه باشیم ، مطمئن باشید که اون معجزه رخ می ده ولی اون معجزه یک حنجریه جدیده . ما از همین الآن ، تا دیر نشده ، باید جلوی یک سری اشتباهات رو بگیریم . ما نباید از حقوقمون کوتاه بیاییم . دیگه نباید اجازه بدیم یک دیپلمه که به خاطر خدمات رسانی به ما استخدام شده ادعای خدایی بکنه و هر جور رفتاری رو که بخواد با دانشجویان انجام بده و به دانشجویان توهین کنه – البته فکر کنم آقای فتاحی فوق دیپلم دارند – . من به شما پیشنهاد میکنم اگر پیش ایشون رفتید و کاری یا مشکلی داشتید ، ایشون رو مجبور کنید به طور کامل براتون توضیح بده و کارتون رو همون موقع انجام بده و به بعد موکول نکنه ، وگرنه دوباره همون آشه و همون کاسه ست ها . در تربیت رفتار کاری آقای فتاحی ما نقش اصلی رو بازی میکنیم ، چون مسئولین بالادستش ، ایشون رو تازه در این پست گذاشتن و منتظرن ببینن که کار این آقا و رفتارش با دانشجویان چطوره ؛ به عبارتی الآن برگ برنده دست ماست . ما باید این فرصت رو غنیمت بدونیم و از اون نهایت استفاده رو بکنیم .

ما از همین الآن باید به فکر انتخاب واحد تابستون و انتخاب واحد های بعدی باشیم تا دیگه اون جوری خوار و خفیف نشیم . ما از همین الآن باید جلوی هر گونه پارتی بازی بایستیم . به روشنی دیدیم که زمان آقای حنجری ، هر وقت یکی از بچه ها با آقای حنجری مشکل پیدا میکرد باید انصراف می داد و هروقت کسی یک آشنایی دور با اون آقا پیدا میکرد ، میتونست 4 ترمه مدرک بگیره .

به هر حال کار آقای فتاحی خیلی سخته ، چون ایشون هم باید مشکلات قبلی رو برطرف کنه و هم باید از الآن برای آینده برنامه ریزی کنه . برای ایشون سلامتی  و موفقیت روز افزون آرزومندیم .

اما به عزیزانی که ممکنه از الآن به ببینندگان این وبلاگ پیوسته باشند ، خوش آمد میگم و از اینکه به این وبلاگ – که در حقیقت وبلاگ خودشون هست – ، سر زدند تشکر میکنم . باید بگم که این مطلب ، مطلب شانزدهم این وبلاگ هستش که ده مطلب آخر اون رو در همین صفحه می بینید و شش مطلب اول اون در آرشیو وبلاگ قرار دارند . اولین مطلب این وبلاگ در تاریخ 21/12/83  نوشته شد و آخرینش هم دست خداست ؛ به شما عزیزان پیشنهاد میکنم همه پست های وبلاگ رو بخونید تا با طرز فکر گردانندگان اون آشنا بشید . زمان نگارش هر مطلب زیر همون مطلب نوشته شده و علاوه بر اون یک لینک آبی رنگ برای ورود به قسمت نظرات وجود داره که چنانچه شما اولین بازدید کننده اون پست باشید به صورت "نظر بدهید" هست و در غیر این صورت "تعداد نظرات" رو نوشته . شما می تونید با کلیک کردن بر روی این لینک هم بقیه نظرات رو بخونید و هم خودتون نظر بدید ولی یادتون نره که اگر به این وبلاگ سر زدید حتماً نظر بدید و ما رو از نظرتون محروم نکنید . پس حتماً نظر بدید .

با امید موفقیت شما دوستان و همکلاسی ها

جوجه بنا

+ نوشته شده توسط شورای نویسندگان در یکشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1384 و ساعت 7:26 |

سلام به bach’s عمرانی . خوبید یا بهترید . مطمئنم که حال شما هم مثل من خوب (نه، خوب نه) فوق العاده است . دلیلش رو هم که حتماً می دونید . بله روزگار ظلم و جور به پایان رسید !!

(روز هجران و شب فرقت یار آخر شد)

(نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد) و ...       (ادبیات فارسی پیش دانشگاهی – درس دولت یار)

 

جمیل رفت

اونقدر "اَمَّن یُجیبُ" خوندیم تا بالاخره خدا هم دلش برامون سوخت . پس همه با هم می خونیم :

عید آمد و عید آمد (دین دان دین دان دان)   آن عید سعید آمد (دین ... )

آخ !! (جوجه بنا زد تو سرم که بسه دیگه چقدر چرت و پرت می نویسی ) . اما من می خوام هر چی تو دلم هست بریزم بیرون . دیگه سر و کارمون که با اون نمی افته ، پس مطرب بزن ...

* * *

خوب رقص و پایکوبی بسه دیگه ( می ترسم حراست به جرم ایجاد مجلس لهو و لعب منو بگیره ) . جوجه بنا دیشب بهم زنگ زد و گفت یه تحلیل در مورد رفتن حنجری بنویس اما هرچی فکر کردم چیزی به ذهنم نرسید ، یعنی جمیل ارزش اونو نداره که بخوام مغز خودم رد خسته کنم (پس فردا کوئیز دارم) . اما کلیات سعدی رو زیر و رو کردم تا این دو بیت رو پیدا کردم که انگار هفتصد سال پیش برای حالا سروده شده :

 

« ای زبر دست زیر دست آزار

تا به کی گرم ماند این بازار ؟

به چه کار آیدت جهان داری

مردنت به که مردم آزاری »

 

آقای حنجری ، حالا که رفتی ، اما چه ارزشی داشت این همه اذیت و آزاری که کردی . واقعاً چی بهت ماسید . خودت کلاهت رو قاضی کن ببین چند نفر رو از خودت رنجوندی . اون همه لج می کشیدی و زیر لب فحش می دادی به کجا رسید ؟ خدا رو شکر . دست خدا صدا نداره .

حالا برای ما مظلوم شدی و پشت سر ساجدی حرف می زنی و میگی اون زیرآبتو زد ؟ ای بدبخت جمیل – ای بیچاره جمیل . راستی اون عروسک خیمه شب بازیت رو چیکار کردی ؟ همونی که هیچ فارسی نمی دونست . هر جا رفتی اون رو هم با خودت ببر چونکه هیچکس تحمل اونو نداره . ببین چقدر خوار شدی که ساجدی زیرآبتو زد . مطمئن باش اون هم به سزای عملش می رسه . نوبت اون هم می شه .

 

« گاوان و خران باربردار    به ز آدمیان مردم آزار »

 

اما شما آقای فتاحی عزیز (آموزش جدید) . ما ها که امیدی نداریم وضعمون خیلی بهتر بشه ، اما حق خودمون رو می خوایم و تا اونجائیکه به شما مربوطه از شما کار صادقانه طلب داریم ، نه اینکه بعد از یکی دو سال پراید بشه پژو ، بعدش هم بشه زانتیا . اگه هم نمی تونید پس مثل هم سلف خودتون ، جمیل نباشید ؛ و لااقل « باری چو عسل نمی دهی نیش مزن » یا همون امیدی به خیر تو نیست شر مرسان . یه نصیحت هم براتون دارم ، کسی رو که می خواین بیارین که کاغذها رو بزنه توی بورد کسی باشه که فارسی سرش بشه .

دست آخر هم برای آقا جمیل و آقای Not understand Persian آرزوی عدم موفقیت دارم و امیدوارم هر جا که میرن – گر چه « مرغ جایی رود که چینه بود     نه به جایی که چی نبود » – از کار برکنار شده و خیری نبینن .

این رو هم بگم ، ساجدی نفر بعدی تویی .

خرپا

+ نوشته شده توسط شورای نویسندگان در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 9:24 |

"حنجری از کار برکنار شد ."

 

بله ، این خبری است که در طول هفته خیلی ها رو شگفت زده کرد ؛ و هنوز هم خیلی ها خبردار نشدند . چه بی خبر و سوت و کور . انگار که اصلاً آقای حنجری وجود نداشته . مطمئن باشید چند ماه دیگه کسی حنجری رو یادش نمیاد . بله ، مسئولین همون طوری که بی خبر و بدون نظر خواهی از دانشجویان به پست ها منصوب میشن ، همون طور هم بی خبر و بدون هیچ گونه نظرخواهی برکنار میشن . اصلاً به ما چه ؟ مگه ما اینجا چه کاره ایم که نظر ما براشون مهم باشه ؟ مگه نونی که آقایون میخورن از قبل ماست ؟ مگه پولی که تو جیب دانشگاه میره از جیب ماست ؟ مگه ماهیت دانشگاه به خاطر وجود ماست ؟ نه آقا ، ما اینجا پشمیم . اون چیزی که مهمه مقدار کلفتی و پارتی اون آقا و تعداد نسبت های ایشون با مسئولین دانشگاهه نه چیز دیگه . چندین سال مسئول آموزش رشته ای در مقطع کارشناسی با این همه اعتبار یک دیپلمه بود ؛ کسی هم اعتراض نکرد .

کسی که با این خبر من رو شگفت زده کرد می گفت : "داشتم از کنار ساختمان فنی مهندسی می گذشتم که دیدم بچه ها آقای حنجری رو دوره کردن . رفتم جلو و علت رو جویا شدم و فهمیدم که آموزش عمران عوض شده . آقای حنجری در حال درد دل با دانشجویان بود و از بی لیاقتی های آقای ساجدی تعریف میکرد و میگفت که یکی از دانشجویان افتاده آقای ساجدی با گفتن اینکه مادرش سیده از آقای ساجدی نمره پاسی گرفته ."

به هر حال پرونده آقای حنجری بسته شد . توی این سالها آقای حنجری با مدیر گروه های زیادی کار کرد – البته از موقعی که من وارد دانشگاه شدم – مثل آقای رمضان نیا بعدش با آقای رئوفی بعدش هم با آقای ساجدی . اون اوایل که تقریباً مدیر گروه عمران بود ، چون وظیفه اضافه بر ظرفیت زدن ، انتخاب اساتید و مشخص کردن برنامه اونها ، برنامه ریزی امتحانات ، تغییر سکشن های اساتید و ... همه به عهده خودش بود و هر کاری که می خواست میکرد ؛ هر جور پارتی بازی که می خواست میکرد و هیچگونه نظارتی روی کارش نبود . تدریس همیشگی آقای تمنا و یک سری از اساتید زیر سر این آقا بود ؛ همین مسئله باعث شده بود که رشته عمران در واحد اهواز روز به روز اعتبارش رو بیشتر از دست بده . انتخاب واحد که با اون وضع فجیع و افتضاح برگزار می شد و همیشه اوپراتورهای کامپیوتر از دست بچه های عمران کلافه بودند . کلاً یکی از عللی که رشته عمران به این وضع در اومده همین آقای حنجری بود .

در مورد اخلاقش هم که دیگه زبان قاصره . دمدمی مزاج تر و بی تربیت تر و لمپن تر از این آقا تو دانشگاه گیر نمی اومد . اگر صبح می رفتید پیشش از صبحانه ای که میخورد به شما هم تعارف می کرد ولی اگر بعد از ظهر می رفتید پیشش ممکن بود ازش کتک هم بخورید و همیشه هم جواب های سربالا می داد . بدترین افتضاحش هم چاقوکشی برای اون دانشجوی مهمان در تابستان سال 83 بود که بعد از اینکه اون دانشجو تو روی آقای حنجری می ایسته ، با هم گلاویز میشن و بعد از اینکه آقای حنجری با اون هیکلش کمی کتک میخوره ، دیگه کم میاره و دست به تیزبر میشه و لباسش رو درمیاره و نفس کش می طلبه ! ما که آخر نفهمیدیم تو دانشگاه درس می خونیم یا قهوه خونه . ما که فکر میکردیم کمترین پیامد اون ماجرا اخراج آقای حنجریه ، ولی کسی ککش هم نگزید . بعد از اون ماجرا که مثل توپ صدا کرد دیگه آبرویی برای رشته عمران نموند . آبروی رشته عمران که هیچ ، آبروی کل دانشگاه هم هیچ ارزشی نداره ، چون اگر داشت آلان وضعمون این نبود .

من معرفی مسئول جدید آموزش رو برای پست بعدی میذارم ولی فقط این رو میگم که ما در تعیین نوع رفتار مسئولین با دانشجویان نقش مهمی رو بازی میکنیم ؛ اگر ما از همین الآن جلوی مسئول جدید آموزش سفت وسخت بایستیم می تونیم از خلق یک حنجری جدید جلوگیری کنیم .

منتظر نظرات شما در مورد آقای حنجری و خاطراتتون از ایشون هستم .

به امید موفقیت شما .

+ نوشته شده توسط شورای نویسندگان در یکشنبه هجدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 9:12 |

سلام خدمت مهندسین با مرام

 

این پست مربوط به شما عزیزان و مخاطبان این وبلاگ هستش ؛ شما عزیزانی که در حقیقت صاحبان اصلی این وبلاگ هستید . شما عزیزانی که با پشتیبانی و حمایتتون از من ، روز به روز من رو در ادامه این راه مصمم تر کردید . لازمه که همین جا از همه شما عزیزان تشکر کنم . ما مخلص همه شما هستیم . تشکر می کنم از "j_ziggurat" عزیز که جزو اولین بینندگان این وبلاگ بود و هنوز هم جزو بازدیدکننده های ثابت وبلاگه که با اسم مستعار "چه فرقی میکنه؟" نظر می ده و همین طور از آقا "وارطان" که وبلاگ سیاسیش [www.jomhour.blogfa.com] بسیار خوب و پرباره و به قول خودش جزو 30 وبلاگ برتر سیاسی مسابقات وبلاگ های دانشجویی انتخاب شده که از همین جا بهش تبریک میگم . از آقا "احسان" تشکر میکنم که چند پیشنهاد خوب داشت که سعی میکنم اونها رو انجام بدم . شما هم می تونید در نوشتن پست ها و کلاً اداره وبلاگ به من (جوجه بنا) و خرپا کمک کنید ؛ مطمئن باشید که ما از این کمک شما استقبال می کنیم .

در همین راستا "چه فرقی میکنه" در قسمت نظرات مطلبی نوشته بود که حیفم اومد اون رو تو صفحه اصلی قرار ندم :

 

دانشگاه آزاد اسلامي واحد اهواز(منظره كلي) :

 اين دانشگاه در حوالي ميدان كارگر در اتوبان گلستان واقع است...در حقيقت نمي توان دانشگاه آزاد اهواز را دانشگاه ناميد...در واقع اين يك شوخي است...به هر حال اين شوخي به مرور زمان بي مزه شده است و به صورت يك قانون درآمده است...وقتي كه به در دانشگاه رسيدم، سردر دانشگاه لحظاتي مرا مجذوب خود كرد...حدس مي زدم كه در صورت ورود به دانشگاه بلافاصله با مامورين انتظامات و چند عدد سگ شكاري وحشتناك مواجه خواهم شد...پس با احتياط خود را به آستان مقدس در دانشگاه رساندم...و سعي كردم با نگهبان از پشت شيشه هماهنگي كرده تا با كسب مجوز از حراست دانشگاه به تهيه گزارشي از اين دانشگاه مبادرت ورزم...اما گويا نگهبان در خواب تشريف داشتند...با احتياط وارد شدم...ولي هيچكس جلوي مرا نگرفت...برايم عجيب بود...در گوشه اي از محوطه بانك ملي را ديدم كه با وضع حقارت آميزي در گوشه ي دانشگاه قرار داشت...بعدها فهميدم كه همين بانك است كه دانشگاه را مي چرخاند...و به مدت يك هفته نيز تعطيل بوده ،چرا كه كاركنان اين بانك به خاطر سرعت عمل، دقت ، خوش صحبتي و چه وچه با هواپيما به تهران برده شده اند تا به عنوان كارگر نمونه طي مراسم با شكوهي از دست رياست محترم جمهوري لوح ياد بود دريافت كنند...و پس از آن به عنوان كادر مديريتي بانك مركزي ايران منصوب خواهند شد...جا دارد اين فقدان اين عزيزان را به همه دوستان و دانشجويان گرامي تسليت عرض نماييم...

ادامه دارد...

 

آقا دستت درد نکنه ، منتظر قسمت بعدی هستیم .

 

آقایون نمیدونم می دونید که آقای حنجری از کار برکنار شده یا نه ؟ بله آقای حنجری برکنار شد و جای خودش رو به کس دیگری داد ، به زودی مطلبی در این مورد خواهم نوشت .

منتظر نظرات شما هستیم .

تا پست بعدی خداحافظ .

+ نوشته شده توسط شورای نویسندگان در پنجشنبه پانزدهم اردیبهشت 1384 و ساعت 7:42 |

 

سه کس را شنیدم که که غیبت رواست     وزین درگذشتی چهارم خطاست

یکی پادشاهی ملامت پسند      کزو بر دل خلق بینی گزند

دوم پرده بر بی صیائی متن      که خود می درد پرده خویشتن

سوم کژ ترازوی ناراست خوی       زفعل بدش هر چه دانی بگوی

 

سلام به همه عمرانی های گل و بچه + و جواد . خیلی خوشحالم که تونستم توی این وبلاگ مطلب بنویسم . شما هم حق اعتراض ندارین و مجبورین همه اش رو بخونین . از شوخی گذشته مخلص همتون هستم و به قولی بند کفشیم . خیلی دوست دارم نظراتتون را بنویسین تا استفاده کنم شاید بتونم بهتر درددل هاتون رو منعکس کنم .

به عنوان شروع کار و اولین مطلب می خواستم یه مصاحبه مفصل با یکی از شخصیت هایی که همه شما می شناسید داشته باشم .

آره آقای حنجری (عجب سوژه ای) . end جنجال ، حاشیه ، ... کلفتی (خیال بد نکنین ؛ منظورم گردنه) و لیپو پروتئین . اما زهی خیال باطل . خداییش شما جرئت دارین باهاش سلام علیک کنین که من برم باهاش مصاحبه کنم . برای همین هم تصمیم گرفتم از قوه تخیل استفاده کنم و توی مخیله ام سری به آموزش بزنم . اگر می خواین همراه من به این نقطه مرموز و پر خطر بیایین ، یا علی . راستی یادم رفت ؛ هر وسیله ای که بتونین برای دفاع ازش استفاده کنین همراهتون بیارین .

 

* ساعت 9 صبح – مکان : روبروی آموزش عمران

آموزش خلوته و هیچ کسی پشت میله های کذایی نایستاده و در هم بازه . توی آموزش آقایون حنجری ، فارسی مدان و مهندس تمنا نشستن . حنجری در حال دود کردن یه سیگار برگ کوباییه و با تمنا در حال گپ . فارسی مدان هم پشت کامپیوتر نشسته و داره GTA بازی می کنه .

من : سلام / حنجری : آ . آفرین ، یه تپله سبزه روئیه / تمنا : گفتم قیافش آشناست / من : خسته نباشید / حنجری : آ . همونه / تمنا : .... / من : سلام استاد / تمنا : علیک سلام / من : آقای حنجری ببخشید مزاحمتون میشم . من و چند تا از بچه ها یه وبلاگ راه انداختیم و من می خواستم با شما مصاحبه کنم . / ح : توش چی می نویسین ؟ / من : چیز خاصی نیست . تاریخ های ثبت نام و حذف و اضافه و درس های ارائه شده و درددل های بچه ها و ... همین . / تمنا : ترم چندمی ؟ / من : ترم آخر / ت : قیافت آشناست . با من درس داشتی ؟ / من : بله استاد . استاتیک ، مقاومت ، دینامیک ، فولاد 1 ، فولاد 2 ، بتن 1 ، بتن 2 ، زلزله و پروژه فولاد . / ح : خوب بپرس / من : به عنوان اولین سؤال خودتون را کامل معرفی کنید . / ح : من رو همه می شناسن . لازم نیست . / من : تحصیلاتتون چقدره ؟ / ت : جمیل پس ردیفه دیگه ؟ / ح : آ . خیالت تخت / من : آقای حنجری بهتره به دو سال قبل برگردیم . اون تابستونی که شما با یکی از دانشجوها درگیری فیزیکی پیدا کردید . / ح : آ . خوب شد گفتی . من از همین جا اعلام می کنم که اگه .... داره خودشو نشون بده تا .... رو ............ / من : ولی خیلی ها اون کار شما رو در شأن دانشگاه نمی دونستن ؟!! / ح : اون خیلی ها ... خوردن . یه سؤال دیگه بپرس کار دارم . / من : چرا وضع انتخاب واحد همیشه اینطوریه و هیچ وقت درست نمی شه ؟ / ح :(با خنده) ببینید ما دیدیم که درس تربیت بدنی به خیلی ها نمی رسه پس تصمیم گرفتیم با این کار هم هیجانات جوون های معصوم رو تخلیه کنیم و هم یه نرمشی براشون باشه ها ها ها . / من : فکر می کنید که دانشجوهای عمران نسبت به شما چه نظری دارند ؟ / ح : مطمئنم که دانشجوها از اینکه ما شب و روز براشون زحمت می کشیم راضی اند . / من : اما خیلی ها .... / ح : خیلی ها رو که گفتم چی بخورن / من : بله ، ممنون . به عنوان آخرین سؤال تصمیم ندارید برای راحتی دانشجوها محل آموزش عمران رو عوض کنید ؟ / ح : نه . من و آقای فارسی مدان اینجا راحتیم . / من : خیلی منون از اینکه وقتتون رو در اختیار من گذاشتید . / ح : من هم خوشحالم که بالاخره یکی پیدا شد حرف دل این زحمت کش ها و مظلومین دانشگاه ها رو منعکس کنه .

مخلص شما

خرپا

+ نوشته شده توسط شورای نویسندگان در چهارشنبه چهاردهم اردیبهشت 1384 و ساعت 7:26 |


Powered By
BLOGFA.COM


Hit Counter
Hit Counter
دریافت کد
>>فرم اشتراک<<