دلیل نوشتن این مطلب خیلی پیش پا افتاده و اتفاقی بود ولی خود مطلب یکی از مسائلیه که مدتهاست ذهن من و هم فکرامو مشغول کرده و هنوز جواب قانع کننده ای برای سوالهام پبدا نکردم.
جمعه بعد از ظهر بعد از اینکه فوتبال تموم شد تلویزیون یه تبلیغ خیلی جالب برای ما عمرانیها داشت؛ اون هم بهره برداری از اولین سد RCC در ایران بود.سدی به اسم سد جگین که توی یه منطقه محروم به اسم بشاگرد درست شده ولی از لحاظ تکنولوژی سازه ای و بتن برای ما ایرانی ها (دوباره تأکید می کنم ؛ برای ما ایرانی ها) بسیار جدیده.
RCC که سالها قبل در کشور های دیگه جا افتاده بود، در جگین اولین تجربه ماست. RCC یه بتن با اسلامپ بسیار پایینه که توسط غلطک . . .
من چرا این مطلب رو می نویسم؟ ماها که هیچ علاقه ای به مطالب علمی و پژوهشی نداریم. چند نفر از ماها می دونیم RCC چیه ؟ اصلا چند نفر از ماها اسم RCC به گوشمون خورده؟
شرط می بندم اگه این سوال که : RCC چیه؟ رو از بچه های عمران دانشگاه بپرسی همه جور جوابی از مدلهای مختلف گوشی همراه تا آخرین مدلهای TOYOTA و CITROEN میشنوی اما به سختی می تونی کسی رو پیدا کنی که حداقل جوابش تو مایه های عمران و سازه باشه پیدا کنی. موضوع وقتی جالبتر میشه که بدونی دو ترم متوالیه که کنفرانسی با همین موضوع (بتن RCC) توی همین دانشگاه خراب نشده خودمون برگزار میشه.ترم بهمن گذشته مهندس گندمکار و ترمی که گذشت هم مهندس احمدی. من کاری به محتوای این کنفرانس ها ندارم(گرچه باید داشته باشم) ولی حداقل از اون کاغذ هایی که به در و دیوار چسبونده بودن بایستی می فهمیدیم RCC بتنه نه کرم ضد آفتاب.
حدودا یک ماه پیش بود کنفرانسی به اسم بررسی اثر پوزولان در بتن غلطکی(RCC) برگزار شد و من هم تونستم توی این کنفرانس باشم.ناگفته نمونه دو سه مرتبه هم صندلیم رو عوض کردم تا راحتتر باشم. سر جمع، با احتساب اون صندلی هایی که قبلا روش نشسته بودم – وحالا خالی بود- 15 نفر هم توی سالن نبودیم.باور کنید اون لحظه ها خجالت می کشیدم، نه از احمدی بلکه از صندلی های خالی، از بچه های انجمن عمران، از در و دیوار های سالن آمفی تاتر بهشتی.
تنها به اندازه خودم هم خجالت نکشیدم بلکه به اندازه همه اونهایی کشیدم که اون لحظه توی دانشگاه بودن ولی نه سر کلاس درس بلکه در حال برداشت مسیر ساختمون های 1 و2 و چروندن چشم بودن
.
چی به سرمون اومده؟ درس که نمی خونیم، دنبال مطالب علمی خارج از درس و کتاب هم که نمی ریم، گور بابای مطالعه آزاد هم که می گیم(تازه خیلی ها بابای مطالعه رو ول کردن ننش رو چسبیدن).پس چرا اسم خودمون رو گذاشتیم دانشجو؟
الحق که ما دانشجوی دانشگاه آزادیم و نه دانشجو.الحق که هر چی در مورد دانشگاه آزاد می گن حقمونه.( شنیدم تازگی ها بعضی ها نمی گن دانشگاه آزاد واحد اهواز، می گن همون دانشگاهی که تو فرهنگ شهره). این از دانشجوهامون، اون هم از مسئولین دانشگاهمون.تموم انرژی فکری و روحی و جسمیشون رو معطوف به این می کنن که مبادا یه دختر و پسر کنار هم بشینن. نمی گم بده ولی هر چیزی حدی داره. چند بار بایستی از اونور بوم بیفتیم تا بفهمیم: خیر الامور اوسطها. اینو که 1400 سال پیش بهمون یاد دادن.
دلم خیلی پره.
چرا باید برای کنفرانس بررسی روابط دختر و پسر ( که سرانجام برگزار هم نشد) نشستن روی صندلی آمفی تاتر یک ساعت قبل از شروع آرزو باشه ولی یادگیری مطالبی که آیندمون رو میسازه، مطالبی که بابتشون هزینه مالی میپردازیم رو براحتی بیخیال شیم.مگر نه اینکه یکی از اهداف ما از اومدن به دانشگاه( البته بعد از فرار از سربازی و گذاشتن کلاس که : پسرم دانشجوء و پیدا کردن دوست دختر
و . . . ) آیندمونه؟ پس خرابش نکنیم. کاری با اونهایی که پشتوانه عظیم مالی جیب باباشون و قطر کبیر گردن پارتیشون پشتشونه ندارم اما دوستای عزیز من، باور کنید توی جامعه کاری امروز ما بابت مدرکتون بهتون حقوق نمیدن بلکه بابت سوادتون و سودی که از سواد شما می برن یه لقمه کف دستتون می ذارن.
بیشتر از این خستتون نمی کنم. فقط بیاید کمی بیشتر فکر کنیم. یا علی.

